دفاع از حق معلم تا مرز برکناری!
بهای سنگین دفاع از حق معلم !
من زمانی به عنوان مدیر کل آموزش و پرورش یکی از استان ها در خدمت مردم شریف آن استان بودم. در آن سال عروس یکی از شخصیت های بزرگ و متنفّذ از مرکز تربیت معلم فارغ التّحصیل شد و به استخدام یکی از نواحی آموزش و پرورش استان درآمد. توزیع معلمان بین مدارس شهر و روستا دستورالعمل دقیق و عادلانه ای دارد. هر معلم امتیازاتی دارد که توسّط ادارۀ آموزش و پرورش اعلام می شود و هر معلم میزان امتیازات خود و سایر همکاران خود را می داند .تعیین محل خدمت هر معلم از بالاترین امتیاز آغاز می شود و خود به ترتیب محل خدمت خود را تعیین می کنند.
عروس خانم آن شخصیت موصوف با توجه به کمی امتیاز به خاطر نخستین سال خدمت ناگزیر می شود برای تدریس به یکی از روستاهای دور برود.
پس از تعیین قانونی محل خدمت همۀ معلمان، روزی همسر این خانم معلم (یعنی فرزند آن شخصیت) به دفتر من آمد و از من خواست تا دستور دهم همسر ایشان به یکی از مدارس شهر در نزدیکی منزلشان منتقل شود. من در پاسخ ایشان گفتم:
من از شما و ابوی بزرگوارتان انتظار داشتم که اگر از روسای آموزش و پرورش ما تخلّفی سرزد، برای شکایت از آنان به این جا تشریف بیاورید. الان که رئیس ناحیه عین قانون عمل کرده و بین همسر شما و دیگر همکاران فرهنگی هیچ تبعیضی قائل نشده،من چگونه قانون عادلانه را زیرپا گذارم و بین هزاران معلم که به عدالت ما اعتمادکرده اند،خیانت کنم و با تبعیض بین معلمان خشم الهی را برای خود بخرم؟!
ایشان که چنین برخوردی را از من انتظار نداشتند،باز بر خواسته خود اصرار ورزید و گاه با وعده و گاهی با وعید کوشید تا مرا وادار به انجام خواسته اش کند. ولی من با کمال قاطعیّت از قانون حق دفاع کردم و تسلیم خواسته او نشدم.
سرانجام با قهر و ناراحتی دفتر مرا ترک کرد.
روز بعد پدر ایشان زنگ زدند و پس از حال و احوال، مسئله لزوم انتقال عروس خودشان را به شهر مطرح کردند. من هم همان پاسخ های پیشین را خدمت ایشان ارائه دادم. سرانجام ایشان با کمی تندی گفتند:
آخر پسر و عروس من بیت مرا اداره می کنند. عروس من که نمی تواند به روستا برود.
من پاسخ دادم : ببخشید حاج آقا! من متولّی بیت حضرت عالی نیستم. من مسئول تامین معلّم برای فرزندان مردم هستم!
ایشان گفتند: اگر این طور است،من عروسم را در خانه نگه می دارم و از کارش استعفا می دهد.
گفتم: اتّفاقاً ما معلّم رزرو بسیار داریم. بلافاصله نفر بعدی را به جای ایشان استخدام و جایگزین می کنیم!
من خدا را شاهد می گیرم در آن لحظه یقین داشتم که ایشان تا بدان اندازه نفوذ دارند که با یک تلفن حتی وزیر ما را هم می تواند جابه جا کنند تا چه رسد به من که جز خدا هیچ پناهی نداشته و ندارم!
البته پس از آن هزینۀ سنگینی پرداختم و با برکناری تحقیرآمیز، تاوان این قانونگرایی را پرداختم!
اکنون نیز پس از سال ها ذرّه ای این کار خود پشیمان نیستم. گر چه تقریباً هیچ یک از آن معلمان نمی دانند که من در دفاع از حقوقشان چه هزینۀ سنگینی متحمّل شدم،ولی خوشحالم خدایی این را می داند که نیازی به من ندارد!
همین رضای الهی برای من کافی است!