ماجرای خواندنی معلم نمونه شدن
یک نگاه در چند پرده
پردۀ اول در گلپایگان
در سال هایی که من به عنوان مسئول آموزش و پرورش گلپایگان در خدمت هموطنان عزیز خود در آن شهرستان بودم، روزی نامه ای از اداره کل اصفهان آمد که از ما می خواست چند نفر از معلمانی که بیشترین همیاری و همکاری را نسبت به جبهه داشته اند،چند نفر را معرفی کنید تا از آنان تقدیر کنند.
من نامه را به آقای مرتضی حسینی مسئول هماهنگی جبهه و جنگ ارجاع کردم تا پس از بررسی چهار نفر را معرفی کنند. ایشان پس از بررسی ها اسامی چهار نفر از فرهنگیان گلپایگان را در چند زمینه معرفی کردند. دربارۀ کسی که بیشترین کمک مالی را به جبهه کرده ،من اسم خود را دیدم. وقتی پرسیدم گفتند بر پایۀ اعلام دایرۀ حسابداری بیشترین میزان کمک نقدی به جبهه متعلّق به شماست.
من برایم سخت بود نامه ای را امضا که در آن نام خودم به عنوان نمونه معرفی شده است!
پردۀ دوم در استان کهکیلویه و بویراحمد
در سال هایی که به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش در استان کهکیلویه و بویر احمد در خدمت عزیزان آن استان بودم، چند هفته پیش از هفتۀ بزرگداشت مقام معلم نامه ای از وزارتخانه آمد که در ان خواسته بودند چهار معلم را از سراسر استان معرفی کنیم که در چهار زمینۀ تالیفات، خدمت در جبهه،کمک به جبهه و احتمالاً موفقیت در تدریس بالاترین امتیاز را دارند. من نامه را به آقای جعفر ربّانی معاون محترم پرورشی و مسئول ستاد بزرگداشت مقام معلم ارجاع کردم.
ایشان پس از بررسی وقتی اسامی چهار نفر معلم نمونه در چهار زمینه را معرفی کردند،من نام خود را به عنوان صاحب بیشترین تالیف در بین اسامی دیدم.
گرچه این امتیاز حقِّ من بود،ولی شکل ظاهر کار زیبنده نبود که یک مدیر کل طیِّ نامه ای به وزارتخانه،خود را به عنوان معلّم نمونه معرفی کند!
بنابراین از آقای ربّانی خواهش کردم نام مرا حذف و نفر بعدی را به عنوان معلم نمونه در بخش تالیف معرفی کنند. این کار انجام شد و در هفتۀ معلم هر چهار نفر را به تهران دعوت کردند و ضمن چتد روز پذیرایی و شرکت در مراسم هدابای ارزنده ای به ایشان اهدا کردند.
البته غیر از خدا و آقای ربانی و من هیچ کس از این تغییر اسامی آگاه نشد.
پردۀ سوم در کاشان
در سال های 1368 تا 71من به عنوان دبیر در چند دبیرستان کاشان تدریس می کردم. روزی در دفتر دبیرستان خدیجۀ کبری در ساعت تفریح به طور اتّفاقی نگاهم به نامه ای خورد که رئیس اداره از مسئول دبیرستان خواسته بود طبق ضوابطی دبیران نمونه آن دبیرستان را تا تاریخ معینی به اداره معرفی کند.وقتی تاریخ نامه را نگاه کردم دیدم فقط تا فردا فرصت دارند پاسخ دهند.بنابراین به معاون دبیرستان یادآوری کردم که تاریخ پاسخ به این نامه دارد می گذرد.
ایشان نمی دانم پیش خود چه فکری کردند که پاسخ دادند:
آقای شفیعی مطهر! دبیران ما همه نمونه اند!
من دیگر هیچ نگفتم و بکلی مسئله را فراموش کردم.
وقتی هفتۀ معلم فرارسید،جلسه بزرگی به منظور تجلیل از معلمان نمونه کاشان در سالن باشگاه پرورشی تشکیل شد. بنده نیز دعوت داشتم. در ساعت موعود وارد شدم و در جایی نشستم.پس از مدتی معاون اداره آمدند و کنار من نشستند. در حین اجرای مراسم ایشان به من گفتند:
البته شما باید ببخشید که در حقِّ شما قصوری پیش آمد. البته ما مقصّر نبودیم،مسئول دبیرستان تقصیرکار است.
من که اصلاً در جریان نبودم،پرسیدم: کدام موضوع و چه مسئله ای؟
گفتند: همان مسئلۀ نمونه شدن شما که دارای بیشتری امتیاز در کاشان بودید. ولی نامۀ دبیرستان خدیجۀ کبری وقتی به دست ما رسید ،که ما فلانی را به عنوان دارندۀ بالاترین امتیاز در کاشان معرفی کرده بودیم. وقتی نامه دبیرستان خدیجۀ کبری رسید و دیدیم امتیاز شما بیشتر از فلانی است،دیگر کار از کار گذشته ما فلانی را به ادره کل معرفی کرده بودیم. حالا از شما عذرخواهی می کنیم!
من وقتی پرده های اول و دوم را در کنار این رویداد تازه قرار دادم، حکمت الهی را در آن متبلور دیدم که :
امام علی(ع) می فرمایند:
«لایَزهَدَنَّکَ فِی المَعروفِ مَن لایَشکره لَکَ، فَقَد یَشکرکَ عَلَیهِ مَن لایَستَمتع بِشَیء مِنهُ، وَ قَد قَدرکَ من شکر الشّاکر اکثر مِمّااضاع الکافر والله یُحبُّ المُحسنین»
(آل عمران، ۱۳۴)
ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو بازندارد، زیرا هستند کسانی(خداوند)، بی آن که از تو سودی برند، تو را می ستایند، چه بسا ستایش اندک آنان برای تو، سودمندتر از ناسپاسی ناسپاسان باشد (و خداوند نیکوکاران را دوست دارد)
(نهج البلاغه، حکمت ۲۰۴ )