چند خاطره جالب درباره کتاب «پرواز؛قطره قصه می گوید»
چند خاطره جالب درباره کتاب
«پرواز؛قطره قصه می گوید»
چاپ و انتشار اين مجموعه براي من يادآور خاطراتي جالب است.
خاطره نخست :
من در حدود سال ۱۳۵۰ وقتي با آقاي تقي انصاريان مدير انتشارات شفق قم آشنا شدم . در آن زمان شعري سروده بودم تحت عنوان : «چشم به راه ولي مبارز » . بسیاری از همفکران و ناشران وقتی آن را می خواندند ، بسیار شیفته آن مي شدند و درخواست چاپ و انتشار آن را داشتند، ولي از ترس ساواك كسي جرات نشر آن را نداشت. وقتي شعر را به آقاي انصاريان نشان دادم و گفتم بسياري از ناشران آن را پسنديده اند و از چاپ آن مي ترسند ، ايشان گفتند:
به اميد خدا من مي چاپم !! (چاپ مي كنم.)
به ايشان گفتم : من از شما حقُّ التّاليف نمي خواهم ، ولي اگر گير افتاديد ، مرا معرفي نكنيد.
ايشان پذيرفتند و نسبت به چاپ آن با نام مستعار شاعر « ع. تنها » اقدام كردند. در آن زمان هر چاپخانه مي توانست به دستور ناشر هر كتاب را به هر تيراژ چاپ بكند و هزينه آن را نيز دريافت كند، ولي حق نداشت بدون اجازه اداره كل نگارش كتاب ها را به ناشر تحويل دهد.
كتاب «چشم به راه ولی مبارز» هم چاپ شد و چند نسخه آن را براي تحويل به اداره كل نگارش به ناشر دادند.
طبق پيش بيني من دولت به جاي اجازه انتشار، همه كتاب ها را توقيف كرد و بدين ترتيب زيان هايي بر ناشر وارد شد .
من براي جبران اين زيان مجموعه شعر بعدي خود به نام « پرواز، قطره قصّه می گوید» را با نام مستعار تازه شاعر : « ع.ر.طلوع » آماده كردم و برای چاپ به ایشان دادم . آقای انصاریان این بار با شگردی تازه کتاب را در چاپخانه ای چاپ کرد و کتاب را بدون ذكر نام ناشر و چاپخانه به طور مخفی انتشار داد.
بدین گونه شاید برای اولین و حتی آخرین مرتبه کتابی بدون اتکا به نام پدیدآورنده ، ناشر و چاپخانه و تنها با تكيه بر زبان گوياي خود توانست به طور واقعا خودجوش و با گزينش بي رياي ملت بزرگ ايران عنوان« پرتيراژترين كتاب سال» را از آن خود كند.
خاطره دوم
در يكي از سال هاي نخست انتشار كتاب پرواز روزي با يكي از فضلاي نامدار بحثي درباره اين كتاب مطرح شد. وقتي من ايده و سوژه آن را برايشان توضيح دادم ، بسيار تحت تاثير آن قرار گرفتند.
پس از چند صباحي با كمال شگفتي كتابي از ايشان ديدم كه بدون اشاره به كتاب پرواز و صحبت هاي من همين سوژه و ماجرا را به صورت كتابي به نثر منتشر كردند. من در برابر اين كار ایشان هيچ موضعي نگرفتم و از كنار آن با بي اعتنايي گذشتم .
اما نكته شگفت آورتر اين كه پس از انقلاب در سال ۱۳۷۷ وقتي ديداري با ايشان داشتم ، ضمن گفت و گو، بحث ما به نشر كتاب موصوف ايشان كشيد و به تقليد از سوژه كتاب پرواز اشاره شد ، ايشان گويا همه چيز فراموش كرده باشند، از من پرسيدند:
شما كتاب پرواز را به تقليد از كتاب من سروديد؟!!!
در اينجا ديگر نتوانستم سكوت كنم ، بنابراين به ايشان گفتم :
اگر جلسه فلان تاريخ در فلان مكان را نيز قبل از انقلاب فراموش كرده ايد، لاقل تاريخ انتشار هر دو كتاب كه قابل انكار نيست. من پرواز را سال ها پيش از انتشار كتاب شما سرودم و منتشر کردم!!
خاطره سوم
چند سال پیش یکی از استادان فکور و فرزانه در یک سخنرانی گفت:
کمونیست ها یک« صمد بهرنگی» دارند که برای بچه هایشان کتاب «ماهی سیاه کوچولو » بنویسد ؛ اما متاسّفانه ما مسلمانان يك بهرنگي نداريم كه مشابه كتاب او را براي بچه هايمان بنويسد .
من به ايشان گفتم : آيا شما كتاب « پرواز، قطره قصه می گوید » را خوانده اید؟
ايشان پاسخ منفي دادند. من ادامه دادم :
بنابراين من اين كتاب را براي مطالعه به شما مي دهم . شما پس از مطالعه آن داوري كنيد.
سپس من كتاب « پرواز » را برایشان فرستادم . پس از مدتی ایشان طی نامه ای تشکر آمیز ، این اقدام را ستود . بدين ترتيب برتري « پرواز » را بر « ماهی سیاه کوچولو » تایید کرد.
البته شایان ذکر است که من زنده یاد صمد بهرنگی را نویسنده ای توانا و دردآشنا می شناسم و کتاب « ماهی سیاه کوچولو » و دیگر کتاب های متعدد ایشان را برای کودکان مفید می دانم.