فرايند مديريت در پندار زلال كودكانه

سال ۱۳۶۵بود . من رئیس اداره آموزش و پرورش شهرستان گلپایگان بودم . روزی دختر ۶ساله ام به دفتر کارم آمده بود . من به کار خود مشغول بودم ، بدون اين كه متوجه باشم كه او با ديد كنجكاوانه كودكي خود مرا و كارهايم را زير نظر دارد . گاهي خدمتگزار مي آمد و نامه هاي تايپ شده را از دبيرخانه مي آورد و من پس از مطالعه آن ها را امضا مي كردم و بازمي گرداندم . 

    پس از ساعاتي دخترم رو به من كرد و با سادگي كودكانه اش گفت :

   " بابا جان ! رئيس اداره بودن كار سختي نيست . كاري كه شما انجام مي دهيد ، من هم مي توانم انجام دهم ! من از صبح تا حالا مي بينم كه هر چه نامه مي آورند ،كه اسم شما زير آن نوشته شده ، شما آن هارا مي خواني ، سپس دور اسم خود را خط مي كشي !! و برمي گرداني . اگر كار رئيس اين است ، من هم اين كار را مي توانم انجام دهم . شما كار ديگري بكنيد !!

    اين سخن كودكانه يك دانش آموز كلاس اول مرا به فكر فروبرد . درست است كه همين كار مديريت و رياست هم غير از پندار كودكانه اوست ، اما اگر يك مدير چون پر كاهي بر روي امواج روزمرگي تقلا كند و دست و پا بزند و در امر برنامه ريزي ، ابتكار عمل را از دست بدهد ، از فرايند مديريت جز همان پندار زلال كودكانه چه مي ماند؟!