خاطرات انقلاب در کاشان

 

 گفت : مثل این که شما نسل اولی ها خوشی زیر دلتان زده بود که با انقلاب ، رژیم شاه را سرنگون کردید و باعث عقب افتادگی ما شدید ! شاه داشت ایران را متمدن می کرد. شما ظرفیت استفاده از فضای باز سیاسی را نداشتید. لذا انقلاب کردید!

  گفتم : خود گویی و خود خندی . عجب مرد هنرمندی؟!  خود می دری و خود می دوزی؟! کدام تمدن و پیشرفت ؟ و کدام فضای باز؟ لازم است برخی از خاطرات سیاسی آن سال ها را که خود شاهد آن بودم ، برایت بازگو کنم ُ تا خود جَوِّ حاکم بر ان زمان ها را احساس کنی. آيا تو ظرفيّت شنيدن واقعيّات را داري؟

 گفت : دارم ، به شرطي كه حرف هاي كليشه اي را كه خود هزار بار شنيده ام و خوانده ام و حتي بهتر از تو آن ها از حفظ كرده ام ، برايم تكرار نكني!!

گفتم : به چشم ! من فقط خاطراتي را بازگو مي كنم كه خود شخصاً شاهد يا عامل آن بوده ام و حتّي هنوز آن ها را در جايي ننوشته ام. 

  گفت:....و حتّي نگفته اي؟

گفتم : شفاهي چرا. من اين خاطرات را دوبار ضبط ويدئويي كرده ام. مرتبه اول به دعوت مركز اسناد انقلاب اسلامي طيِّ چند مرحله به صورت تاريخ شفاهي نقل كرده ام و به صورت ويدئويي ضبط شده است و بار دوم به دعوت شبكه دوم صدا و سيماي جمهوري اسلامي در چند جلسه ضبط ويدئويي كرديم و در چند برنامه در ايّام دهه فجر از شبكۀ دوم سيما پخش شد ، اما هنوز ان ها را به صورت مكتوب عرضه نكرده ام. 

    البته فضاي زماني و مكاني اين خاطرات سال ۱۳۵۷ و شهرستان كاشان است .

گفت : پس لطفاً بدون شعارزدگي ، تعصُّب و آگرانديسمان بيان كنيد . به طوري كه من نسل سومي بتوانم بدون تعارف باور كنم.

گفتم : به چشم!!

...و این گونه شد که کوشیدم بخشی از خاطرات روزهای انقلاب در کاشان را به نصویر کشم.