پیشنهادی که اگر پذیرفته می شد....

چشم ها را باید شست...

 

در تابستان سال 1367پس از پذیرش قطعنامه 598 مجمع عمومی سازمان ملل و قبول آتش بس توسط ایران ،بحث بازسازی کشور بشدت بالا گرفته بود.

در همان روزها نخستین همایش مدیران کل آموزش و پرورش کشور پس از پایان جنگ در خانه معلم خیابان کاشان در تهران تشکیل شد. وزیر وقت آموزش و پرورش  آقای دکتر محمد علی نجفی در دولت اقای مهندس میرحسین موسوی بود و من به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش استان کهکیلویه و بویراحمد در خدمت فرهنگیان آن استان بودم.

پس از بحث و بررسی درباره چگونگی بازسازی کشور پس از جنگ بدیهی است که نظر همه متولیان آموزش و پرورش بر این بود که باید بازسازی با اولویت آموزش و پروش آغاز شود. به منظور تهیه و تدوین قطعنامه چهار نفر از مدیران کل از جمله بنده انتخاب شدیم.

پس از تشکیل جلسه کمیته تهیه قطعنامه من خدمت همکاران پیشنهادی مطرح کردم و گفتم:

معمولا پس از هر همایش قطعنامه صادر شده و برخی از فرازهای آن در مطبوعات و رسانه ها مطرح شده،پس از چند روز از اذهان و محافل فراموش می شود و در بهبود اوضاع اثری ندارد.

دوستان پرسیدند: خوب! پس چه کار کنیم؟

 توضیح دادم: من پیشنهاد می کنم به جای تهیه و صدور قطعنامه بیایید نامه ای خدمت امام خمینی(ره) بنویسیم و ضمن بیان مستنداتی برای اثبات نظریات خود از ایشان بخواهیم که به مسئولان کشور توصیه فرمایند که به این دلایل آموزش و پرورش در راس اولویت های بازسازی کشور قرار گیرد.

آن گاه نمونه هایی از تجارب بازسازی کشورهای مختلف جهان پس از پایان جنگ دوم جهانی را بازگو کردم وبرشمردم.

همکاران همه این طرح را پذیرفتند با این شرط که خود مسئولیت نگارش این نامه را عهده دار شوم.

من در این نامه ضمن برشمردن تجارب کشورهای مختلف جهان که پس از جنگ دوم جهانی چون اولویت را به آموزش و پرورش دادند، هم اکنون در راس قدرت های بزرگ اقتصادی دنیا قرار دارند. از جمله تجربه دو کشور کره جنوبی و پاکستان و مقایسه ان دو را به عنوان نمونه این گونه ذکر کردم:

 

 پاکستان و کره جنوبی پس از پایان چنگ دارای درآمد ملی تقریبا مساوی بودند. در آن سال کره جنوبی با دادن اولویت اول به آموزش و پرورش توانست بیبش از 90 درصد از افراد لازم التعلیم کشور را زیر پوشش آموزش و پرورش قرار دهد.

ولی پاکستان با عدم توجه به این امر مهم تنها 30درصد از افراد لازم التعلیم از جمعیت پاکستان را زیر پوشش تعلیم و تربیت قرار داد.

پس از 25 سال درآمد سرانه کره جنوبی سه برابر پاکستان شد!!

پس از تنظیم این نامه آن را در جمع همایش مدیران قرائت کردم و به اتفاق آرا به تصویب رسید.

قرار شد روز بعد طی دیداری با آقای هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی توسط ایشان نامه را برای حضرت امام ارسال کنیم.

روز بعد در مجلس شورای اسلامی طی دیداری که همه مدیران آموزش و پرورش کشور با آقای هاشمی داشتیم ،نامه را جهت تقدیم به محضر امام به ایشان تحویل دادیم.

ولی از سخنانی که در این نشست از آقای هاشمی شنیدیم، احساس کردیم که «دم گرم ما در آهن سرد مسئولان کشور نمی گیرد!!»

...و چنین شد که امروز می بینیم! 

البته من دیگر خبری از سرنوشت آن نامه ندارم!

نتیجه تلخی که من می گیرم این است که تا مسئولان و متولیان کشور این حقیقت(اولویت نخست آموزش و پرورش) را درنیابند، با تعویض ده ها وزیر از هر جناح سیاسی این گره کور بازشدنی نیست! 

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید....