بحران مطالعه ! چرا؟! ...و یک خاطره!
بحران مطالعه ! چرا؟!
...و یک خاطره!
گفت : تو فکر می کنی ایرانیان مردم با فرهنگی هستند ؟
گفتم : البته هر چیزی نسبی است . باید این عنصر فرهنگ را در قالب شاخص به صورت عدد و رقم درآورد ؛ سپس ضمن مقايسه با مردم ديگر كشورها حدود و مرزهاي آن را سنجيد و بيان كرد.
گفت : آفرين ! همين را مي خواستم بگويي .
گفتم: اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد . شاید یکی از مهم ترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است.
گفت : با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانهروز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص میدهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است !
گفتم : آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! کتابخانه ها ،خلوت است ،ولی در عوض ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 500 نسخه کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند ترکیه 50 هزار، مصر 70 هزار و لبنان 100 هزار نسخه کتاب برای هر عنوان است !
گفت : اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم ؛ چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ !
اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتاب خوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سال هاست که زنگ زده است !
گفتم : اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ من فكر مي كنم اگر توليد كنندگان محصولات نوشناري ( كتاب ، مجله ، روزنامه و...) بكوشند تا به نيازهاي اساسي و فكري مردم فطرتا پاسخ دهند و مسئولان مميزي ارشاد نيز سعه صدر بيشتري به خرج دهند، هنوز هم مردم مشتاق مطالعه هستند ؛ خواندني كم است!! مگر به ياد نداري آثار تايپ شده دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد در دهه ۱۳۵۰ در همان چاپ اول با تيراژ ۱۰۰هزار نسخه منتشر مي شد!!
كتاب « پرواز ،قطره می گوید» من(شفیعی مطهر) در یک سال بارها تجدید چاپ شد و بنا به تصریح روزنامه های همان سال(۱۳۵۴) به صورت پرتیراژترین کتاب سال در نوع خود درآمد!
گفت : این ولع نسبت به مطالعه مربوط به سال های قبل از انقلاب بود . حالا از این خبرها نیست.
گفتم : اتفاقا همین حالا هم چنین است .
گفت : مثلا؟!
... و یک خاطره
گفتم : در وزارت آموزش و پرورش در آموزش ضمن خدمت درسی بود به نام « نظام شورایی در آموزش و پرورش» . چند واحد این درس اختصاص داشت به « مبانی مشارکت» . این درس را در سراسر کشور من تدریس می کردم . در این باره سلسله مقالاتی نیز نوشتم و برخی از آن مقالات برای نخستین مرتبه در مجله « فرهنگ مشارکت » چاپ شد . سپس این مقالات به صورت کتابی در ۳۶۰صفحه توسط انتشارات عابد به چاپ و انتشار رسید .
پس از آغاز به کار دولت نهم روزی آقای « خ » از مسئولان آموزش و پرورش استان فارس ضمن تماس با من ، مرا براي تدريس در اين دوره دعوت كرد . از ايشان پرسيدم :
آيا كتاب « مبانی مشارکت » را نمی خواهید برای شرکت کنندگان در دوره بخرید؟
ایشان گفتند: ما پول خرید کتاب نداریم . اگر خود شرکت کنندگان خواستند با هزینه خود بخرند.
من چیزی نگفتم و در تاریخ معین شده در شیراز حضور یافتم و در جمع حدود ۲۵۰نفری مسئولان و مدیران آموزش و پرورش آن استان تدریس خود را آغاز کردم. پس از یکی دو ساعت تدریس تقریبا همه شرکت کنندگان در حضور آقای « خ » گفتند :
ما همه مطالب گفته شده شما را به صورت مکتوب می خواهیم . شما یا به صورت جزوه تهیه ، تدوين و توزيع كنيد ، يا كتاب معرفي كنيد.
گفتم : همه اين مطالب بخشي از كتاب « مبانی و ضرورت مشارکت » است و آقای « خ » گفتند : هرکس این کتاب را می خواهد با هزینه خود تهیه کند.
بر اثر درخواست جمع ، آقای «خ » شروع به ثبت نام از متقاضیان کردند . در آن جلسه که کمتر از ۲۵۰نفر بودند، ولي حدود ۵۰۰جلد از آن کتاب را پیش خرید کردند .
آقای « خ » وقتی استقبال آنان را دید از ناشر هزار جلد از آن کتاب را خرید!!