بامداد پیروزی
بامداد پیروزی
از اواسط پاییز سال ۱۳۵۷ تقریبا هر روز در شهر کاشان راهپیمایی فراگیر و عظیم مردمی با رهبری آقای مشکینی و و همکاری و همفکری دوستانی که بعدا خط امامی لقب گرفتند و اکنون به نام اصلاح طلبان نامیده می شوند، برگزار مي شد. در اين راهپيمايي ها مردم به دسته هاي مختلف تقسيم شده و شعارها موزون و مقفا و شامل دو بند بود كه بند نخست توسط دسته هاي فرد و بند دوم توسط دسته هاي زوج تكرار مي شد.
در آن روزها ما مردم نوعا با وضو و با نيت شهادت از منزل بيرون مي آمديم و كمتر فكر بازگشت بوديم ، چون هر آن ممکن بود مورد حمله كماندوها و نيروهاي امنيتي رژيم قرار بگیريم. چند روز هم شاهد چنين حمله و جنگ و گريزي بوديم.
من در هفته يك روز به قمصر مي رفتم و ضمن جلساتي با بچه هاي قمصر درباره پيگيري روند مبارزات در سطح قمصر با بچه ها تبادل نظر مي كرديم .
روز ۲۱ بهمن ۵۷ من در قمصر بودم و با تعدادي از بچه ها در خانه خودمان جلسه داشتيم. پس از رفتن بچه ها همان طور كه زير كرسي زغالي نشسته بودم ، درباره سرنوشت اين نهضت مي انديشيدم . كمتر كسي باور مي كرد كه امشب ، شب پيروزي باشد. من كوشيدم احساس آن لحظات را در قالب سروده اي ماندني ثبت و ضبط كنم . قلم برداشتم و اين سروده ها از زبان قلم تراويد.
من این شعر را در شامگاه ۲۱ بهمن ماه ۵۷ ساعاتی پیش از پیروزی انقلاب سرودم . در حالی که کمتر کسی باور می کرد که رژیم پادشاهی ۲۵۰۰ساله تا چند ساعت دیگر برای همیشه سقوط می کند . فضای حماسی حاکم بر آن روزها به خوبی در متن شعر جلوه گر است .
سحر آهسته می آید
سر افراز و خروش آهنگ و .....
از هر قید و بندی رسته می آید
سحر در کوچه های شهر
بارانی ز خون داغ می بارد
وبا فریاد خشمی سرخ
بر فرش خیابان لاله می کارد
سحر آهسته می آید
و با مشتان پر تاب و توان وبسته می آید
غم و اندوه صدها سال شاهنشاهی منحوس
کنون فریاد می گردد
و از حلقوم میلیون ها زنان ،مردان ،جوانان
در فضای آبی گیتی
طنین انداز گشته
لرزه بر ارکان کاخ سلطه اندازد !
خروش و خشم صدها سال آرامش :کنون در مشت !
وفریاد بلند قرن ها خاموشی از حلقوم
جوانانی مصمم
عزمشان چون کوه - اندر رزمشان بشکوه
و از حلقومشان فریاد رعد آسای صد ها سال خاموشی
و اندر مشتشان خشم و خروش قرن ها خواری
و بر دل هایشان داغ هزاران نوجوان خفته اندر خاک
و در سرهایشان عشق و امید و عزت و آزادی انسان
و بر لب هایشان تکبیر سرخ عشق
و اندر سینه ها شان شعله های انتقام قرن ها :
کشتار - نامردی - چپاول - چاپلوسی -
زور - زر - تزویر -
ـاستضعاف ـ
سحر آهسته می آید
و با پاهای خون آلود و سرخ و خسته می آید
زیرا از گذر گاهی گذشته که به هر گامی
گلی خونرنگ بر گور شهیدی پاک روییده
کنون روح خدا بر پیکر ملت دمیده
وفریادش - خروشش - مشت چون کوهش
ستون های عظیم کاخ استبداد را درهم شكسته
ریشه اش برکند
وچون روح خدا آمد
همه بتخانه ها ویران و
بت ها سرنگون گردید
و این است آنچه تاریخ سیه را سرخ می سازد
و از گور شهیدان لاله های خون چکان سرخ می روید
سحر آهسته می آید
و صبحی پر امید و روشن و شایسته می آید
و اینک بامداد سرخ پیروزی !
و آزادی و عدل و داد و بهروزی !
نظام کفر : اینک مرگ !
نظام شرک : نابودی !
نظام ظلم و زور و ننگ و استبداد
در ژرف زباله دانی تاریخ
به خواری سرنگون گردید !
و این آتشفشان خفته و خاموش
کنون خشم هزاران ساله را از سینه سرخش
بر اوج بی کران پهنه هستی می افشاند
که پایان ستم بر توده ها این است
و خشم ملتی صابر
به وقتی که بپا خیزد
چنین بنیان کن و سوزان و پر کین است !
واینک خشم سرخ ما
و فریاد جهان لرزان و رعدآسا و تند ما
و آتشبار و رگبار تفنگ پرتوان ما
به شدت !
با صلابت !
کوهکن !
توفنده خواهد بود !
تا دیگر ......
تا دیگر اثر از ظلم و زور و جور در سرتاسر میهن نماند
ستم ها ریشه کن
بنیان آزادی و عزت جاودان گردد
و اینک بامداد سرخ پیروزی
مبارک باد !
(۲۲ بهمن ۵۷ )