<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطره ها و مخاطره ها</title>
<link>https://khater.blogfa.com</link>
<description>شرح خاطرات زندگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 21 Aug 2020 08:22:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>بدرقه ای به یادماندنی!</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/55</link>
<description>بدرقه ای به یادماندنی! در سال های 1346 و 47 در مدرسۀ روستایی به نام «مَیَم» که آن سال ها یکی از روستاهای بخش قائنات بود،به عنوان سپاهی دانش تدریس می کردم. میم تا مشهد حدود 300کیلومتر فاصله داشت. آن روزها ارتباطات منحصر به نامه نویسی بود. در خبرها اعلام شده بود که در روستاهای جنوب خراسان جاری شدن سیل موجب تخریب و تلفاتی شده است. پس از دو روز دو تلگراف توسّط پستچی به دستم رسید که فهمیدم پدر و مادر نگران سلامت من شده اند و منتظر خبر سلامت هستند.</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2020 08:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>خورشید خاوران</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/54</link>
<description>خورشید خاوران در تابستان سال 1338 من تازه از امتحانات نهایی کلاس ششم ابتدایی(دبستان ابن سینا) فارغ شده بودم.شعری سرودم در وصف خورشید، با همان زبان و ادبیات کودکانه خود.خیلی دوست داشتم در نشریه ای چاپ و منتشر شود. آن روزها در کاشان روزنامه ای به نام «شفق کاشان» منتشر می شد. در این نشریه ستونی یا صفحه ای به نام «دانش آموزان ما» وجود داشت که به سرپرستی استاد علی شریف فرهنگی پیشکسوت کاشانی مدیریت می شد.</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2020 15:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>نقش تشویق در پیشرفت درسی</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/52</link>
<description>نقش تشویق در پیشرفت درسی به یاد دارم در کلاس دوم بودم ،روزی معلم ما به علت غیبت معلم کلاس پنجم برای تدریس به آن کلاس رفته بود و ما بدون معلم در کلاس خود نشسته بودیم. یکی از دانش آموزان کلاس پنجم به کلاس ما آمد و از قول معلمان مرا فراخواند. من به همراه او به کلاس پنجم رفتم. دیدم معلم ما عددی بزرگ و 9 رقمی روی تخته سیاه نوشته و ظاهرا هیچ یک از بچه های کلاس پنجم نمی توانسته اند آن را بخوانند. معلمان به محض دیدن من، از من خواست آن عدد را بخوانم .</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 09:31:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>تابلوی سرنوشت آفرین</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/50</link>
<description>تابلوی سرنوشت آفرین یک هفته از اول مهرماه می گذشت. مدارس باز شده بود. من پس از فراغت از تحصیل شش ساله ابتدایی به علت تنگدستی خانواده مثل خواهران و برادرانم نمی توانستیم بیشتر از این به تحصیل ادامه دهم؛ بنابراین باید هر روز صبح زود از خانه مان در محلّۀ درب یلان تا بازارچۀ پنجه شاه می آمدم و در دکانداری به پدر کمک می کردم. همشاگردی هایم هر روز سرِ راه دبیرستان از برابر دکان پدرم می گذشتند و من با بغض فروخورده و با نگاه حسرت به آنان نگاه می کردم.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 09:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره ها و مخاطره ها درباره آوپ گلپایگان</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/49</link>
<description>خاطره ها و مخاطره ها درباره آوپ گلپایگان خاطره نخست ماجرای انتصاب من پس از یک دوره چهارساله ماموریت از آموزش و پرورش به در وزارت کشور به حکم ضرورت مدیریت در اوایل انقلاب،با شور و عشق معلمی ،کلاس را بر میز ترجیح دادم و تصمیم داشتم که به هیچ وجه و با هیچ بهانه کلاس را رها نکنم. در اوایل مهرماه 1364 آقای محمد کتابچی فرماندار وقت اردستان پیامی از آقای دکتر نعمت الله ابطحی مدیرکل آموزش و پرورش استان اصفهان برایم آورد که مرا به دفتر خود دعوت کرده بود.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>علی رضای بی عُرضه!!</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/48</link>
<description>علی رضای بی عُرضه!! «من نمی دونم این علی رضای بی عُرضه چطور نون به زن و بچه خواهد داد!!» این سخن ارزیابی مرحوم پدر از من در دوران کودکی و نوجوانی بود. البتّه شاید شما هم بر این باور باشید که: «هیچ کس بهتر از پدر ،فرزند خود را نمی شناسد»! من فکر می کنم با این صغری و کبرای فوق شما می توانید توان و استعداد مرا کاملا ارزیابی کنید! مرحوم پدر در گذر پنجه شاه کاشان مغازه ای داشت که از اوایل عمر تا آخرین لحظۀ زندگی 77ساله یعنی بیش از نیم قرن همان جا کاسبی می کرد.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>آموزش عملی صداقت</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/47</link>
<description>آموزش عملی صداقت چند سال پبش در نشستی خانوادگی که حدود 10-12 نفر از بستگان ما حضور داشتند،بین دکتر سید میثم پسرم با یکی از بستگان بحثی جدلی مطرح شد. میثم در حال توضیح گفت: والله من در خانواده ای بزرگ شده ام که تا کنون یک دروغ نشنیده ام! من خدا را شکر کردم که با لطف خدا توانسته ایم صداقت را عملاً به فرزندانمان بیاموزیم. #شفیعی_مطهر</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:36:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>دفاع از حق معلم تا مرز برکناری!</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/46</link>
<description>بهای سنگین دفاع از حق معلم ! من زمانی به عنوان مدیر کل آموزش و پرورش یکی از استان ها در خدمت مردم شریف آن استان بودم. در آن سال عروس یکی از شخصیت های بزرگ و متنفّذ از مرکز تربیت معلم فارغ التّحصیل شد و به استخدام یکی از نواحی آموزش و پرورش استان درآمد. توزیع معلمان بین مدارس شهر و روستا دستورالعمل دقیق و عادلانه ای دارد. هر معلم امتیازاتی دارد که توسّط ادارۀ آموزش و پرورش اعلام می شود و هر معلم میزان امتیازات خود و سایر همکاران خود را می داند .تعیین محل</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>سوء استفاده از مظلومیت من!</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/45</link>
<description>سوء استفاده از مظلومیت من! در سال 1367 من برای اعزام به خارج انتخاب شده بودم. وزیر وقت جناب آقای دکتر اکرمی مرا به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش استان کهکیلویه و بویر احمد منصوب کردند با قول این که سهم اعزام به خارج من محفوظ باشد. وقتی وزیر عوض شد،برای اعزام به خارج معلمان شرط امتحان کتبی و مصاحبه شفاهی مطرح کردند. به وزیر جدید گفتم قرار بوده من سال گذشته اعزام شوم. سهم من محفوظ است یا باز در امتحان شرکت کنم؟ ایشان گفتند: حالا شرکت کنید تا ببینیم چه می شود.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:31:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>از برگزاري نخستين دوره انتخابات تا دیدار با شهید بهشتی</title>
<link>https://khater.blogfa.com/post/43</link>
<description>از برگزاري نخستين دوره انتخابات تا دیدار با شهید بهشتی نخستين مرحله انتخابات دو مرحله اي مجلس شوراي اسلامي پس از پيروزي انقلاب در تاريخ جمعه ۲۴ اسفندماه ۱۳۵۸ برگزار شد. من در آن زمان بخشدار قمصر بودم. بخش قمصر كاشان با شهرستان نطنز روي هم يك نماينده در مجلس داشتند و دارند. در آن زمان اين حوزه انتخاباتي ۱۳ كانديدا داشت.از جمله كانديداهاي معروف آن دوره آقاي مهندس سیّد احمد كاشاني(فرزند آیت الله کاشانی)،آقاي موسي سيف اميرحسيني و خانم منيره گرجي بودند.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2020 07:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khater</dc:creator>
<guid>khater.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
</channel>
</rss>
